( متن سخنرانی )

بالاخره ما بچه مرتضوی ایم از این بچه های هیئت صاحب الزمان، محبان الزینب و الهادی خیلی چیزها یاد گرفتیم.

یه موقعی ماشین ما دمه مسجد محمدی پارک بود، اومدن یه خبر خوش به ما دادن بعد نماز، الله اکبر الله اکبر.

یه دفه بغلی گفت حاج اقا زدن نصف ماشینت رفته.

گفتم خب الحمد الله رب العالمین.

رفتیم دیدیم بله اقا… نصف ماشین قشنگ جمع شده.

هی میگفتم خواهش میکنم… خواهش میکنم…

خدا میدونه چی میکشیدم میگفتم خواهش میکنم ولی این کسی که زده بود در نرفته بود.

گفتم من نبودم  که شما چرا نرفتی؟

گفت ما یه چیزی تو این منطقه یاد گرفتیم که در حق کسی یه کاری کنی در بری توئون داره…

گفت وایستادم امروز توئونشو بدم که بعدا گرفتار نشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نظر دهید!
لطفا نام خود را وارد کنید