کی می خواهیم خدا را باور کنیم؟؟؟

526

ممکنه حرف هایی در دنیا زده شه که هیچ ریشه ای نداشته باشه ، تهش هم به وقوع نپیونده ؛ اما وقتی که حرف را امام صادق (ع) می زنن ، یعنی دیگه رد خور نداره ؛

بخواهی نخواهی این مطلب درسته .

در کتاب مستدرکِ وسائل الشیعه محدث نوری، جلد دوازده، صفحه ی صد و هفتاد و دو ، حدیث پانزده .دراین حدیث شریف مرحوم قطب راوندی یک حدیث بسیار جالب از امام صادق (ع) نقل می کنه .

شخص میره یه راست پیش امام صادق ، می گه : آقا ببخشید ، شما کلا زندگیتون رو بر چه اساسی چیدین ؟ اگر می شه خیلی مختصر و کوتاه به من هم بگید بفهمم ؛ بدونم امامی که شده انسان کامل ؛ هم در این دنیا انسان کامل و در بلند ترین جایگاه . هم در بهشت هم بهترین جایگاه ، هم این ور، هم اون ور؛

حضرت گفتند : من همه ی زندگیم رو بر اساس چهار پایه گذاشتم . سه تا پایه اش  را امشب صحبتی نمی کنیم ؛ یک پایه هست که اگر امشب این یک پایه را شما بفهمی، دیگه یک عالمه از دغدغه هاتون می ره . اون چیه ؟ اولیش بچه ها این بودش ، میدانم روزی ، برای من مقرر شده است و به من خواهد رسید و نصیب دیگری نمی گردد .

اومد پیش بهلول ، گفت آقای بهلول : تو از کجا میاری بالاخره زندگیت رو می گذرونی ؟

گفت : الحمدلله ، شکر خدا ، خدا می رسونه .

شخص گفت : برای من نیا ، از کجا در میاری ؟ چجوری روزگار می گزرونی ؟

بهلول گفت: کار می کنم ، اگه نیاز باشه یه مقدار بیشتر هم کار می کنم ، خدا هم روزیم رو می رسونه .

گفت : بهلول ، به من نگو؛ از کجا میاری ؟

بهلول گفت : آقا ، قناعت میکنم. خدا هم روزی رسونه دیگه .

گفت : نه ، نمی خوای بگی ؛ راستش رو بگو از کجا در میاری ؟

بعلول گقت : یه تاجر یهودی هست ،تو بازار ، این هر ماه میاره یه مقدار پول و یه مقدار آذوقه به من می ده .

گفت :آهان ، همینو بگو دیگه ؛

بهلول گفت : بی انصاف ، سه مرتبه گفتم خدا روزی رو می رسونه ، باور نکردی ؛ تا گفتم یه تاجر یهودی روزیم رو می رسونه. باور کردی ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نظر دهید!
لطفا نام خود را وارد کنید