قرآن رو نگاه کن

377

انسان همین که در مجاورت با نور قرار بگیره ،خودش هم نورانی میشه .

دقت کردید یک شخصی وقتی یک جایی میره که خیلی پرنوره ،چهرش را که نگاه می کنی می بینی خود به خود این هم چهرش نورانی شده،جسمش اصلا نورانی شده.

مجاورت با قرآن هم همینه.

قرآن نوره …

انسان وقتی همنشین می شه با قرآن ، در مجاورت قرآن قرار می گیره (مجاورت البته به این معنا که مثلا قرآن رو باز کرده ، داره همینطور نگاهش می کنه )

همین قدر هم انسان را نورانی می کنه .

دل را روشن می کنه ، قلب را نورانی می کنه .

یک داستانی خوندم، در واقع مطلبی خیلی جالب بود .

می گفت :(( یک مو قعی یک پدری  مشغول خوندن قرآن بوده،

ظاهرا فقط عربیش را می تونست بخونه .

معنی هم نکرده بودند در اون قرآنی که دست این بنده خدا بود  که این ایه معنی این میشه، همین عربیش را می خونده.

پسزش وقتی اینطوری قرآن خوندن پدر رو نگاه کرد ، رفت بهش گفت :((پدر تو اینجوری قرآن می خونی فقط عربیش را می خونی چیزی نمی فهمی که.

پدر یک نگاه محبت آمیز به پسرش می کنه و بهش می گه : که تو یک سبدی داری (که ظاهرا این هیزم ها و ذغال هایی که باهاشون اجاقی که اونجا بوده روشن می کردند این با اون سبد می برده می اورده) بهش میگه که شما این سبد را ببر رودخانه ی نز دیکمون یا( دریایی نزدیکشون بوده )

میگه این و پر آب کن برای من بیار.

پسر میگه خب من این رو که ببرم ،پر اب کنم از این منافذش خارج می شه دیگه .

پدر میگه اشکال نداره شما این کار و بکن.

این سبدی را که ذغال را باهاش جابه جا می کرده با خودش می بره آب را پر می کنه و تا برسه به پدر تمام این آب ها خالی می شه.

به پدرش میگه که من به شما گفتم که، چاره ای نیستش که این هر چی آب هم پر کنیم از این منافذ خارج می شه.

پدرش میگه اشکال نداره شما دوباره  این کارو بکن .

دوباره این پسر می بره .

این دفعه اب رو که پر می کنه بدو بدو سعی می کنه خود ش و برسونه.

باز هم از اون منافذ این آب خارج شدش.

سه بار ،چهار بار ،این کار را انجام می دهد.

آخرش به پدر میاد میگه :پدر ،من هر چی این را پر کنم این خالی می شه دیگه .

پدر یک نگاهی به سبدی که تو دست این پسر بود می کنه و میگه : به نظرت این سبد، همون سبدی که با خودت بردی کنار حالا دریا یا رود خانه پر ابش کردی آوردی ؟

نگاه می کنه می بینه ،که خب ، ذغال یک سیاهی به سبد می ده دیگه.

می بینه که تمام اون رنگ سیاه ازش رفته .

پسر اینجا به قول معروف دو هزاریش مییفته.

میگه :بله ،متوجه شدم..

ممکنه که من ،آب پر نکردم بااین بتونم بیارم اما ،زنگار، سیاهی سبد من را پاک کرده .

ماها دلامون بلاخره یک مقداری آلوده است دیگه.

در فضای آلودۀ دنیا، دل های ما هم آلوده می شه ،قلب های ما هم آلوده می شه .

همین همنشینی با قرآن ،همین نگاه کردن به قرآن

البته نگاه کردن به قرآن هم صاحب اجره ، همین نگاه کردن به قران هم دل های ما را نورانی می کنه و انشاءالله حتی اماده ی پذیرش حق هم می کنه .

لذا امیدوارم که همنشینی با قرآن و مجالست با قرآن را ترک نکنیم .

ولو این که سواد هم نداریم ،همین که نگاهش هم بکنیم، صاحب اجر و ثواب میشیم و قطعا اون نورانیت ایات قران در قلب و دل و روح ما هم اثر می گذارد.

عزیز باشید انشاءالله…

دیدگاهتان را بنویسید

نظر دهید!
لطفا نام خود را وارد کنید